تصویر و الزام آن + نقطه / امین شاهد

-چه چیزی آثار هنری را ارزشمند می‌کند؟

-چرا دنیای هنر و زندگی هنرمندان برای ما جذاب است؟

-سبک‌های هنری چرا به وجود آمده‌اند؟

 

برای پاسخ به چنین پرسش‌هایی و برای آنکه با آثار هنری ارتباط برقرار کنیم، ابتدا لازم است تا خاستگاه و منشاء جریان‌ها و آثار هنری را بشناسیم.

باید بدانیم آثاری که از آنها به عنوان آثار هنری نام می‌بریم، از ابتدا با هدف تزئینی بودن تولید نشده‌ بودند.

طراحی‌های انسانهای اولیه یا برای رساندن پیام به یکدیگر به شکل اتفاقی و ناخودآگاه خلق شده بودند و یا به جهتِ اعتقادات و باورهایی هدفمند برای شکار، درمان بیماری‌ها و دفع بلاها و محافظت در برابر هجوم اقوام مختلف.

با توجه به این مقدمه، پیش از آنکه انسانها از نشانه‌های قراردادی الفبایی در ارتباط های خود استفاده کنند و آنها را مبدل به اصوات قراردادی کنند و زبان های بومی مختلف متولد شوند، راه برقراری انسانها با یکدیگر به وسیله‌ی تصاویر بوده است.

ارزش تصویر در دنیای امروز غیرقابل انکار است، آنچنان که دنیای پیرامون و جهان ذهنی تک تک ما با انبوهی از تصاویر تحمیلیّ تبلیغاتی ثابت و متحرک انباشته شده است. و رسانه‌های جدید و شبکه‌های اجتماعی این انباشت تصویری را چندین برابر کرده‌اند.

اما تصویر چیست؟ و از چه اجزایی تشکیل شده است؟ تا به‌حال به این فکر کرده‌اید؟

تصویر، ثبتِ دنیای واقعی و ذهنی به دو شکل ثابت و متحرک است. تصویر زبان مشترک تمام مردم دنیاست. نمونه‌ی ساده و بارز آن علائم راهنمای شهرها و جاده‌هاست.

ثبت آنچه وجود دارد(مثل نقاشی واقعگرا، عکاسی و فیلم مستند) و ثبت آنچه تجسم می‌شود(مثل نقاشی سورئال، عکاسی تلفیقی، انواع ژانرهای سینما، انیمیشن، NFT و گستره‌ی عظیم و نامحدود رسانه‌های تلفیقی و بینارشته‌ای).

…

هر تصویر دارای عناصری است که به یک کلیت می‌انجامد. این عناصر شامل:

نقطه، خط، سطح، شکل، حجم، رنگ و بافت می‌گردد که در بعضی از تعاریف تقدم و تاخرشان کمی متفاوت است.

اگر بخواهیم در یک مثال این عناصر را توضیح دهیم، اینگونه است:

اتومبیلی را در دوردست فرض کنید که در یک جاده‌ی مستقیم بسمت شما می‌آید. در دورترین حالت که قابل رویت باشد آن را به شکل یک نقطه می‌بینید، نزدیکتر که می‌شود، عناصر بعدی آن پدیدار خواهند شد، تا جایی که وقتی در کنار شما توقف می‌کند، تمام جزییات آن را شامل فرم، رنگ و بافت اجزا قابل تفکیک و رویت هستند.

  • نقطه

اولین و مهم ترین عنصر بصری است که با امتداد آن خط به وجود می‌آید. و با اثرگذاری هر وسیله‌ی اثرگذارنده برروی سطح هویت می‌یابد.

  • خط

 پرکاربردترین عنصر در ترسیم و تفکیک سطوح آثار تصویری است که عملا در طبیعت وجود ندارد. مثلا شما مرز بین دیوار و سقف اتاق را درنظر بگیرید. در تلاقی این دو سطح خطی کشیده نشده، اما چشم ما این تقسیم بندی را به صورت خط می‌بیند.

  • سطح

از محدود کردن فضا توسط یک یا چند خط پدید می‌آید. مثلا دایره که با یک خط کشیده می‌شود، فضای داخلی و خارجی خود را از هم تفکیک می‌کند. مرز کشورها هم چنین هستند.

  • شکل

سطحی معین و مشخص است که نامگذاری شده است. مثلا شکل ابر یا انسان که فقط بصورت کلی و خطی مشخص شده و قابل شناسایی باشد.

  • حجم

 اندازه و تناسب اشیا را نسبت به محیط و دیگر عناصر تعیین می‌کند.

  • رنگ

در طبیعت به شکل قابل لمس و بدون تابش نور وجود ندارد. آنچه می‌بینیم و به صورت قراردادی نامگذاری کرده‌ایم براساس فعل و انفعالات فیزیکی و شیمیایی اجسام و رنگدانه‌ها است که بوسیله‌ی نور شدت و ضعف می‌یابند.

  • بافت

 بازگو کننده‌ی جنسیت است.

اینها مبانی اولیه‌ی سواد تصویری هستند، مانند الفبا که برای خواندن و نوشتن یا نُت و هارمونی که برای نواختن و شنیدن می‌آموزیم.

 

درباره‌ی نقطه:

گفتیم “نقطه” اولین و مهم‌ترین عنصر بصری است که با امتداد آن خط به وجود می‌آید و با اثرگذاری هر وسیله‌ی اثرگذارنده برروی سطح هویت می‌یابد. در همین جمله‌ی اول ما به دو عنصر بصری دیگر (یعنی خط و سطح) نیز اشاره کردیم.

در مبانی معنوی و عرفانی نقطه را نشانه‌ی زمان بی‌آغاز و بی‌پایان و سمبلی ازلی و ابدی و همینطور نماد خداوند می‌دانند. در معماری ادیان مختلف و همچنین آیین‌های مذهبی نیز همیشه مرکزیت برای تمرکز وجود دارد که از آن به عنوان نقطه نیز یاد می‌کنیم.

در هنر تجسمی وقتی از نقطه نام می‌بریم، منظور ما چیزی است که دارای تیرگی یا روشنی، اندازه و گاهی جِرم و در عین حال ملموس و قابل دیدن باشد. نقطه در زبان هنر تجسمی چیزی است که بخشی از اثر تجسمی را تشکیل می‌دهد و دارای شکل و اندازه نسبی و در عین حال ساده‌ترین عنصر در ترکیب‌بندی است.

اشیاء کوچک نیز می‌توانند نقطه باشند .مثل یک سنگریزه در ساحل. وقتی آن را می‌بینیم، بیشتر از اینکه عنصر دیگری (مثل سطح یا حجم) به نظر برسد، یک نقطه دیده می شود. نقطه در کمال بی‌تحرکی و ثابت بودن، مرکز تمرکز بیننده در یک سطح خالی است. به لحاظ مفهومی، یک نقطه ‌ی تنها در یک سطح می‌تواند بیانگرِ انزوا و تنهایی سخت و دشوار باشد.

نقطه بصورت مجازی نیز وجود دارد، اما حضور ندارد. مانند مرکز خیلی از سطوح که بصورت ناخودآگاه آن را در ذهن خود می‌سازیم. این نقطه قابل تعریف نیست، اما برای همه‌ی ما ملموس است.

رابطه‌ی نقطه و سطح: نحوه‌ی قرارگیری نقطه در یک سطح می‌تواند بیان کننده‌ی یک حالت و احساس ویژه باشد. مثلا اگر در پایین یک کادر(صفحه) قرار بگیرد، حس سنگینی را در ما ایجاد می‌کند. اگر در بالای آن قرار بگیرد، حس سبکی، بی‌وزنی و پرواز را القا خواهد نمود. همچنین اگر نزدیک به لبه‌ها قرار گرفته باشد، حس فرار و گریز را ایجاد می‌کند. البته این نمونه‌ها حکم قطعی نیستند و با قرار گرفتن یک یا چند عنصر دیگر در کادر ممکن است حس کلی ایجاد شده، تشدید یا متعادل یا تضعیف شود. این مهم (ترکیب‌بندی) را در بخشی تحت‌عنوان ترکیب بندی بصورت مستقل مطرح خواهم نمود.

موقعیت‌های مختلف نقطه

با توجه به تعریف‌ها و نمونه‌هایی که از نقطه آورده شده است، اشاره به این مطلب بسیار اهمیت دارد که اندازه نقطه در طبیعت متناسب با محیط و فضایی که در آن قرار گرفته است تعریف شود.

این مفهوم را در ارتباط مستقیم با طبیعت به خوبی درک خواهید نمود. به عنوان مثال یک اتومبیل در شب از فاصله دور یک نقطه محسوب می‌شود. گرچه ابعاد واقعی آن بزرگ است اما از فاصله دور در فضایی بزرگ یک نقطه نورانی، به حساب می‌آید.

حال اگر به ما نزدیک شود تا آنجا که در کنار آن قرار بگیریم آن اتومبیل دیگر نقطه نورانی به حساب نمی‌آید و یک سطح بزرگ دیده می‌شود. نظیر این قبیل مثال‌ها را در طبیعت بسیار دیده‌ایم. یک تکه ابر در آسمان و یا تک درختی روی تپه از فاصله بسیار دور در فضای بزرگی که قرار دارند نقطه محسوب می‌شوند. بنابراین در طبیعت ممکن است یک سیب، ستاره‌ای در آسمان، قایقی در دریا، ردپایی بر روی برف و… یک نقطه باشند.

از طرفی نزدیکی نقاط به یکدیگر باعث ایجاد تمرکز و تأکید بصری می شود چرا که انرژی هدایت شده از طرف نقاط تجسمی به سوی مخاطب چند برابر شده و در نتیجه توجه بیننده را بیشتر به سمت خود جلب می‌کند. همچنین نزدیکی نقاط به هم باعث ایجاد فضای متراکم و تیره می‌شود و در برابر آن دوری و فاصله نقاط نسبت به هم ایجاد فضای منبسط و روشن می‌نماید. و حرکت چشم بین دو یا چند نقطه خط فرضی ایجاد می‌کند. به این صورت که چشم در رفت و آمد و مقایسه میان نقطه‌هاست.

اما نقطه را در آثار هنری چگونه ببینیم و ارزیابی کنیم؟

شما برای دیدن و تفکیک عناصر بصری همچون نقطه در یک تصویر، نیاز دارید تا از این به بعد بجای دیدن گذرا، محیط اطراف‌تان را دقیق‌تر نگاه کنید. تفاوت دیدن و نگاه کردن در این است که “دیدن” یک عمل ناخودآگاه و غریزی است، اما “نگاه کردن” (یا مشاهده کردن) نوعی دیدنِ واکاوانه است. چیزی شبیه به تفاوت “خواندن” و “مطالعه کردن”.

ارزیابی آثار هنری و تفکیک و تحلیل آن نیازمند تربیت و آموزش بصری، آشنایی با الفبا و مبانی تصویری و تمرین مشاهده‌ی زیاد است که به‌سادگی قابل دستیابی نخواهند بود. همین مساله تفاوت میان یک هنرمند هنرهای تصویری، مخاطب ویژه‌ی آثار هنری و یک بیننده‌ی عادی را رقم می‌زند.

در تحولات هنری سده‌ی نوزدهم میلادی به بعد سبک ویژه‌ای در راستای نهضت پست‌امپرسیونیزم به وجود آمد که مبنا و ویژگی اساسی آن استفاده از نقطه بود.

پوینتیلیزم  Pointillisme

در هنر نقطه نقطه‌ای یا پوینتلیزم تصویر نهایی به‌وسیله‌ی گذاشتن نقطه‌های کوچکی از رنگ خالص به صورت مجزا ولی در کنار هم شکل می‌گیرد. از مهم‌ترین هنرمندان و بنیان‌گذار این جریان ژرژ سورا است.

همچنین بعدتر در کارهای هنرمندان پاپ آرت همچون ویکتور وازارلی و روی لیختن اشتاین نیز استفاده از نقطه‌گرایی قابل تامل است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *