نگاره‌های جنونِ و خیال / صالح تسبیحی

نگاهی به آثار نازنین پوینده

گزارش خواب‌ها و توهمات درونِ مغز و روان هنرمند با‌‌ همان آشفتگی و هیبتی که درون خودش می‌گذرد توسط رنگ و طرح بازسازی شده و این گزارش و روایت، خط ممتد آثار نازنین پوینده است.

از نظر‌گاه تکنیکی پوینده از مقوا، مداد رنگی و آبرنگ استفاده می‌کند. زمینه‌ی سفیدِ مقوا حفظ شده است و نقش مایه‌ها با کمک این تضادِ سفید زمینه و خطوط و رنگ گذاری وضوح بیشتری پیدا کرده‌اند. این وضوح اما، در راستای سخنی است که هنرمند در اثرش گنجانده.

در واقع آثار نازنین پوینده از آن دست نقاشی‌ها هستند که در مرز تصویرگری مشغول بیان یک روایت هستند. اما چگونه است که این مرز مغشوش نمی‌شودو حضور ناگهانی و خلق الساعه و ایده‌های چند لایه‌ی درون ذهن او به ساختار گرایی تصویر سازانه تبدیل نشده‌اند؟

به نظر می‌رسد پوینده موفق شده است آزادی مورد نیاز هنر ناب و خالص را بشناسد و به آن نزدیک شود. از این روست که درونمایه‌های شرقی با نمادهای شخصی و موجودات کابوس وار او همنشنین شده‌اند و می‌توان گفت «هرآنچه خواسته کشیده». این آزادی جوهر هنر است. آزادی دراغراق. در به هم ریختن فرم‌ها. و در انتخاب ابزار. چه جوهرو قلم فلزی، چه آبرنگ و چه مداد.

با این حال به نظر می‌رسد همنشینی و در کنار هم قرار گرفتن نمادهای نگارگرانه و شرقی با عناصر شخصی هنرمند، هنوز به این همانی و تاثیر عمیق این دو نینجامیده و‌گاه عناصر از هم جدا افتاده‌اند. این همانی، بالاخره اتفاق خواهد افتاد و نشانه‌ای آن (همچون گردن درازان در یکی از تابلو‌ها) از همین حالا پیداست. دختری با دست و پای درخت، دختری دیگر که لباسش طرحِ غولچه‌ها و از ما بهتران دارد، یا سر بریده‌ی سه چهره نیز نشانه‌ی خوبی برای در هم تنیده شدن نمادهای شخصی و نمادهای نگارگرانه هستند.

باغ-جنگل نیز یکی دیگر ازاین نمادهاست. باغ یا جنگل، با شکل جنون آمیز گیاهان و سنگ‌ها، حضور کمابیش ثابتی در آثار او دارند. این جنگل- باغ‌ها هرچند متاثر و بر آمده از نگارگری ایرانی دوران گذشته هستند اما پوینده آن‌ها را عین به عین بازنمایی نکرده و خیال و وهم خودش را به درختان و جانوران و سنگ‌های نگارگرانِ ایرانِ کهن بخشیده است.

باغ‌های پوینده نه تنها زیبا نیستند، بلکه به تعمد از گل‌ها و فرم‌های درختانی سود جسته شده است که به آن خیالِ جنون آمیز دامن بزند.

همچنین موقعیت شاعرانه (نه به معنای رمانتیک آن) در جای جای آثار پوینده قابل شناسایی ست. بعضی موجودات و حالاتِ این آثار یاداور شعرهای کلاسیکِ فارسی و یا نثر سهروردی و عطار هم هستند:

تیغ تا او بیش زد سر بیش شد/تا برست از گردنم سر صدهزار

من چراغ و هر سرم همچون فتیل/هر طرف اندر گرفته از شرار (عطار)

یا

… برادرِ کاملِ مکمل در کمین نشسته بود. استخوانِ شکار از دیگ بر آورد و بر تارک سر وی زد. ‌ درخت‌ سنجدی از پاشنه‌ی پای او بیرون آمد. بر سر آن درخت زرد آلو رفتیم. خربزه کاشته بودند… (بخشی از یک حکایت، نوشته‌ی محمد گیسو دراز)

آدمهای پوینده هرچند با جامگانِ‌گاه معمولی و روزمره نقش شده‌اند اما این کفش‌های نایکی و شلوارهای جین، در موقعیتی که برای آن‌ها تعبیه شده است، (موقعیت سرهای بریده و اسب‌های کوچکِ دست گرفته ونیز موقعیت بدنهای عریان) تعریفِ تازه‌ی خاصِ هماهنگ با‌‌ همان جنون اولیه را دارا هستند. در نتیجه می‌توان گفت ما نه با یک تعداد تابلوی نقاشی، که با یک دنیای بسیطِ مفصل روبروییم که مختصاتِ خاص خودش را پی ریخته است. اینکه گفته می‌شود پی ریخته است به آن معنا ست که نقش مایه‌ها هنوز آنقدر که امکانات دارند در هم پیچییده و شخصی نشده‌اند. جامگانِ شرقی و اژد‌ها و جن و مردمانِ زره پوش نگارگری‌ها هنوز می‌توانند به هم ریخته‌تر شوند و امکان دستکاری بیشتری در آن‌ها موجود است. امکانی که نگارگرانِ جنون زده‌ای همچون محمد سیاه قلم به کار گرفته بودند و نازنین پوینده بر همین خط و منوال اگر پیش برود می‌تواند به جهانِ وسیع تری پا بگذارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *