بدونِ تاریخ، بدونِ انقضاء / امین شاهد
دربارهی اقتصاد هنر و سازوکار گردش مالی در هنر
وقتی از هنر صحبت میکنیم، اساسا حرفی جدای از زندگی نمیزنیم. میخواستند هنر و اثر هنری را تافتهی جدابافته از دل زندگی و روزمرهگی بتراشند و هنرمند را گاه خلوت گزینِ خراباتِ خویش و گاه صدرنشینِ مجالسِ دگراندیش گردانند.
در هر حال جریانِ زندگی(و متعاقبا هنر) همیشه در تکاپو برای بهدست آوردنِ معاش وابسته بوده است. داد و ستد در تاریخ جوامع بشری به هر شکل و رنگ و بویی از این دو گونه خارج نبوده: یا در ازایِ ارائهی خدمات است یا در جهت خرید و فروش و تبادل کالا. اثر هنری اما به دلیل منحصر بهفرد بودن دچار نوسان و اعمال سلیقههای مختلف بوده است. قیمت گذاری آثار تک نسخهای یا در نسخههای محدود یا اجراهایِ زندهی ویژه و تکرار نشدنی، اساسا در بازارِ هنرِ امروز همچون تعریف خود هنر و اثر هنری دستخوشِ تاویل، تفسیر، سلیقه و پارامترهایِ دیکته شده توسط فعالان هنر اعم از منتقدان، کارشناسان اقتصاد فرهنگ، دلالان و خریداران بوده است.
اساس مطالعات اقتصاد هنر اما باید از مخاطبشناسی و مصرفکنندگان کالاهای هنری* آغاز شود. چنین مطالعه و پژوهشی اگر قرار بر آن باشد که در جهت آسیبشناسی اقتصاد هنر و ارائهی راهکار مناسب باشد، باید در قالب پژوهشی بینارشتهای بوده و مسلم است که در این میان نیاز به درگیر شدنِ متخصصانی از حوزههای علم اقتصاد، جامعهشناسی، روانشناسی و پژوهشگران و فعالانِ هنر در یک تیم واحد خواهد بود.
پیش از این مهم که ذکر شد، بحث آموزشِ مخاطب یا خریدار(مصرفکنندهی) اثر هنری مهم است. اینکه جامعهی هنری چقدر در تفهیم، تمیز دادن و تفسیر آثار هنری به علاقمندان آثار هنری آگاهی داده شده. مخاطب لزوما نیازی نیست که اثر یا آثار هنری مورد علاقهی خود را در حد یک منتقد یا پژوهشگر بشناسد. او لزوما نه هنرمند است و نه یک تحلیلگر. جایگاه مخاطب/خریدار(علاقمند یا مصرف کنندهی اثر هنری) عملا بشکل واضح در ایران مشخص نیست و با توجه به تلاشهای گروههای پژوهشی و فعالان در سالهای اخیر هنوز آمار مشخص و درستی از جامعهی خریداران آثار هنری در دست نیست.
اینکه مثلا خریداران آثار دوبُعدی(مثل نقاشی، عکاسی، چاپ دستی و…) نسبت به آثار حجم، دیجیتال و… در طول سال چند درصد را تشکیل میدهند یا دارای چه سطح تحصیلاتی هستند؟ چند درصد آنها در زمینههای مرتبط با هنر و فرهنگ فعالیت و تحصیلات داشتهاند؟ چه نوع آثار به لحاظ سبک یا تکنیک چه تعدادی از مخاطبان را به سمت خود جلب میکنند و گردش مالی بنگاههایِ هنری با توجه به نرخم تورم و عوامل موثر بر رشد و رکود اقتصاد جامعه بصورت حدودی و میانگین چگونه است میتوانند در شفافسازیِ سازوکارِ گردش مالی در جامعهی کوچکِ هنرهای تجسمی موثر و راهگشا باشد.
آنچه مسلم است در بازار و اقتصاد هنرهای تجسمی این روزهای ایران(که مستقیما همچنان تحت تاثیر رویدادهایی است که از اواخر دههی هفتاد شمسی با برگزاری حراجیهایی چون کریستیز و ساتبیز با تمرکز بر هنر خاورمیانه شروع شد)، باید چنین پرسید که چه معیارهایی در گزینش آثار ارائه شده در بازارهای جهانی و تعیین کنندهی فروشِ آنها بوده است؟ چون همچنان بازارِ آثار هنری همزمان با دوران مدرنِ در ایران(همچون دیگر نقاط جهان) داغ است و این آثار در گردش مالی بازار هنرهای تجسمی حرف اول را میزنند. این خود میتواند یکی از مهمترین دلایل گرایش هنرمندان به سبک و سیاقِ دوران مدرن با اضافه نمودن چاشنیها اورینتالیستی باشد. و دیگر اینکه آیا مشارکت هنرمندان بصورت مستقیم بوده یا با واسطه وارد رویدادهایی میشوند که تعیین کنندهی اعتبار و ارزش در بازارهای محدود و بستهای چون هنر ایران است؟ همچنین باید در خصوص کانالهای ورود و معرفی آثار هنری به رویدادهای جهانی نیز شفافسازی شود.
در انتها باید چنین بگویم که با توجه به تکصدا بودن رویدادهای اقتصاد هنر ایران همچون “حراج تهران” و فعالیتهایِ پلتفرمهایِ مختلف برای آگاهی بخشی در حوزهی هنرهای تجسمی همچون “آرت چارت” در جامعهای که مدرسان و منتقدان هنرش بشکل کاملا گزینشی و فرمایشی تعیین کنندهی ارزش و اعتبار آثار هنری هستند و اساسا در یک دایرهی بسته میان چند بنگاهِ فرهنگی(اسما خصوصی اما رسما حکومتی) حکمرانی میکنند، بدست آوردنِ یک آمار منطقی در این روزهای سخت که سرسختیِ هنرمندانه ایده و محتوا را قلوهکن میکند، کاری سخت و بیهوده مینماید.
————–
*اینکه از “کالای هنری” نام میبرم، صرفا بهمنزلهی تاریخدار بودن اثر یا آثار هنری نیست و مصرف کنندهی اثر هنری نیز لزوما تمام کنندهی یک کالای فیزیکی بهعنوان اثر در یک تاریخ تعیین شده نخواهد بود. اثر هنری ممکن است کالایی باشد بدون تاریخ انقضا و یا همچون هنر فرآیندی اسنادی از دوره و تاریخ حضور و وجود خود بجا بگذارد.