هر چیزی می تواند اثر هنری باشد، اما… / گفتگو

هر چیزی می تواند اثر هنری باشد، اما…

گفت و گو با دکتر فرشته دفتری درباره ی هنر معاصر، نمایشگاه گردانی و تعریفات اشتباه یا درست هنر معاصر

امین شاهد – صالح تسبیحی

دکتر فرشته دفتری نامی شناخته شده در عرصه ی هنرهای تجسمی معاصر ماست که با برپایی نمایشگاه بزرگ “ایران مدرن” در موزه ی انجمن آسیایی نیویورک در سال ۲۰۱۳ بیشتر به هنرمندان ایرانی معرفی شده است. همچنین او در سال ۲۰۰۶ نمایشگاهِ “بدون مرز: هفده نوع نگاه” که هنرمندانِ خارج نشین جهان اسلام در آن شرکت داشتند، در موزه ی هنر مدرن نیویورک برگزار نمود. نمایشگاه های معتبر دیگری نیز در موزه های فرانسه، کانادا و جاهای دیگر برپا کرده که همگی جالب توجه هستند.

او فارغ التحصیل تاریخ هنر مدرن از دانشگاه کلمبیا و از مسئولین موزه هنرهای مدرن نیویورک بوده است. ما با ایشان به گفت و گو درباره ی مشکلات و تعاریف در هنر معاصر ایران نشستیم و تجربیات۲۵ سال نمایشگاه گردانی و کارشناسی در موزه های معتبر را در گفت و گویی برای مان بیان نمودند.

*

 خانم دفتری عزیز، نام شما در فضای هنری تهران با عنوانِ یک کیوریتور و برگزار کننده ی هنری موفق شناخته شده است. با توجه به سابقه و تلاش هایتان بفرمایید چطور شد از هنرهای تجسمی سر در آوردید؟ چه انگیزه ای باعث شد که از دانشگاه کلمبیا که جزو معتبرترین مراکز آموزشی در دنیاست بتوانید در رشته ی تاریخ هنر مدرن مدرک دکترا بگیرید، و آیا علاقه ی شما به هنر ریشه ی فامیلی دارد؟

خیر، ارتباطی با سابقه ی فامیلی من ندارد. من تا وقتی در چند سال پیش از یکی از بستگانم شنیدم که با مرحوم پزشک نیا نسبتی دارم، هیچ اطلاعی نداشتم. ببینید، زندگی من هیچ وقت یک خط صاف نبوده. همیشه این طرف و آن طرف بودم. مثلن از هشت تا ده سالگی در ایتالیا بودم. دوباره از پانزده سالگی در اروپا و امریکا مدرسه و دانشگاه رفتم. از دوران متوسطه نسبت به تاریخ هنر کشش داشتم. و در فامیلم به جز دختر عموی من که نقاش بود، کسی گرایشی به هنر نداشت. برایم جذاب بود. هنر مدرن را دوست داشتم، چون می خواستم زمان خودم را بفهمم. نمی خواستم در قرون وسطی گم شوم یا رنسانس و… می خواستم امروز خودم را بفهمم. و از طریق هنر امروز را هم می شود فهمید.

من در واقع بین تحصیلات هر چند سال یک بار به ایران می آمدم و بر می گشتم. تا زمانی که انقلاب شد. آن زمان برای نوشتن تز دکترا رفتم به نیویورک و رفتن همان شد و ماندن همان. به جز دوسال آخر جنگ که من برگشتم به تهران و خیلی هم خوشحالم از این بازگشت. چون آن دو سال به من خیلی چیزها یاد داد که محال بود جور دیگر بفهمم. اما از سال ۱۹۸۸ که به کلی رفتم برای دفاع از تز، شروع کردم به کار کردن در موزه ی هنرهای مدرن نیویورک.

۲۱ سال آنجا بودم و منجمله از کارهایی که آنجا انجام می دادم برگزار کردنِ نمایشگاه های هنر معاصر بود. البته در چند سال اول به عنوان دستیار و همراه با برگزار کننده گان بزرگ تر مانند روسای قسمت که نمایشگاه های بزرگ و مهم آن بخش را برگزار می کردند، نمایشگاه هایی مثل: “سای تومبلی”، “چاک کلوز”، “پیکاسو و پرتره گرایی” از همان راه کار برگزاری را یاد گرفتم. (سفارش نوشیدنی)… موزه ی مدرن نیویورک در زمانی که من شروع به کار کردم شامل شش بخش بود، الان کمی تغییر کرده است. یکی از بخش ها مجسمه سازی و نقاشی با هم بود و من در آن قسمت کار می کردم. و… خلاصه، حرفه ام را در اصل با کار کردن با کسانی مثل Kirk Varnedoe و یا William Rubin، (که الان اتفاقن هر دو فوت شده اند) آن طور شروع کردم. امروزه حرفه ی کیوریتوری با رفتن به دانشگاه و گرفتن مدرک معادل کارشناسی هست و من واقعن هیچ وقت نمی فهمیدم و هنوز هم برایم مشکل است که چطور می شود این حرفه را یاد گرفت!؟ چون در اصل باید شناخت هنر را داشت که خودش یک مدرک جداگانه می خواهد و تئوری خاص خودش. البته موزه ی هنرهای مدرن نیورک خودش برای من یک دانشگاه کیوریتور شدن بود.

 این که چطور به شکل یک رشته ی خاص عنوان شده، برای شما عجیب است؟

بله خب. الان یک رشته ی جدید است که می روند به دانشگاه و فوق لیسانس می گیرند در کیوریتوری. در صورتی که در زمانی که من شروع به تحصیل و کار کردم در آن زمان چنین چیزی وجود نداشت. با تمام این اوصاف الان در نیویورک هم فکر می کنم تنها دو مرکز آموزشی برای این رشته وجود داشته باشد. الان خیلی رقابت زیاد شده برای پیدا کردن کار در یک موزه، خیلی ها بعد از گرفتن مدرک دکترا وارد این کار در موزه می شوند. اما در آن دوران اینطور نبود. فوق لیسانس کافی بود.

کم کم متوجه شدم که سیستم چطور هست. البته موزه ی هنر مدرن نیویورک بسیار تخصصی است. دارای بخش های گسترده ای ست. موزه های کوچک تراین گونه نیستند. مثلن در خود موزه کارگاه نجاری وجود داشت که قاب های هر نمایشگاه را به صورت مجزا تولید می کردند. بعد از نمایشگاه قاب ها دور ریخته می شد. یا دیوار کاذب می ساختند و بعد آن را خراب می کردند. یا یک بخش انتشارات در خود موزه داشتیم که موزه های کوچک تر برای انجام این گونه کارها به بیرون از سیستم خودشان مراجعه می کنند. بخش روابط عمومی بود. بخش مالی و جذب حمایت کننده بود. و بخش های خیلی مختلف و تخصصی دیگر. و هر کاری بواسطه ی متخصص خودش انجام می گرفت. یعنی من مجبور نبودم تا دنبال مسائل دیگر باشم. مثلن بخشی مسئول ترتیب دادن حمل ونقل اثار از موزه ها به یکدیگر و شهرهای مختلف بود. در این صورت بود که میشد روی کار برگزاری نمایشگاه تمرکز کرد. و کار کیوریتینگ هم واقعن پیچیده است. شاید هم بد نیست که الان تبدیل به یک علم شده است! مسئله فقط قرض گرفتن چند تابلو و نصب آنها روی دیوار نیست. یک نمایشگاه درست و حسابی، مثلن فرض کنید یک نمایش برای یک هنرمند برجسته ممکن است سه تا ۴ سال زمان ببرد. نه فقط از یک نفر بلکه از یک گروه.

 ما در ایران دچار یک مشکلی هستیم در کیوریت کردن. کلمه ای مثل کیوریت و امثالهم. اینها کلماتی هستند که مثل اتومبیل و دیگر مظاهر تجدد، از سال های پایانی قاجار یکباره افتادند وسط تهران. این افتادن یک باره و بدون پشتوانه همچنان ادامه دارد و اکنون در موضوعاتی مثل “کیوریتور” بودن نیز گاهی با همان سبک رانندگی ایرانی طرفیم! کلمه هایی مثل اسپانسر زودتر، موزه قبل از همه ی اینها ولی همانطور که می بینید، معادل فارسی هم برایش نداریم. ما که در نسل جدیدتر هستیم، کلمه ای مانند کیوریتور را ۵ یا ۶ سال است که می شنویم. کلمه آمده به عنوان یک برچسب و بعضی از افراد این برچسب را یکشبه به خودشان می چسبانند و به واسطه ی این کلمه، کارهایی انجام می دهند. اگرچه شاید توضیح واضحات باشد، اما برای ما صراحتن بگویید که کیوریتور کیست؟

لغت کیوریتور از لاتین می آید. از لغت Cura یا Curare به معنای مراقبت، معالجه یا محافظه می آید. اما ظاهرن در آمریکا هم فعل Curate  کردن مثل این که خیلی دقیق نیست. شما اگر شروع کنید به نوشتن این کلمه در نرم افزار خواهید دید که به عنوان خطای تایپی اعلام می شود. در خود موزه ی هنر مدرن نیویورک(البته چون در آنجا تجربه دارم مدام همانجا را مثال می زنم) آنها هم نمی گویند Curated  یا Curating می گویند Organized یعنی برگزار شده.

خب، کیوریتور کیست؟ یک کیوریتور کارمند موزه مسئولیت های مختلفی دارد، فقط برگزاری نمایشگاه ها نیست. او نظارت و شرکت دارد در تهیه ی مجموعه و نگهداری آن، نشان دادن اشیاء و برگزاری نمایشگاه. پس مسئولیت او شامل خرید اشیا، هدیه گرفتن از مجموعه داران تا تحقیق در مورد مجموعه و شکل دادن آرشیو هر اثر تا نگهداری اثر و توزیع اطلاعات در مورد مجموعه (چه کتبی و چه شفاهی) تا پروپازال نمایشگاه ها و اجرای آن. در مورد این نکته ی آخر زمانی که کیوریتور تصمیم می گیرد نمایشگاهی برگزار کند باید در درجه ی اول مفهومی را مطرح کند که از زاویه ی جدید باشد. برای این کار هم تحقیق لازم است. قدم اول بعد از تحقیق ارائه ی یک پروپازال است. این پروپازال می تواند شامل چند پاراگراف باشد که در آن مفهوم اصلی نمایشگاه گنجانده شده با یک فکر تازه و اوریجینال یا آن که باید از زاویه ی جدید به آن نگریسته شده باشد. کیوریتور باید از خود بپرسد ایا این فکر پیش از این کار شده؟ لزوم مطرح کردنش چیست؟ به درد چه کسی می خورد؟ مخاطب کیست؟ و … در مرحله ی بعد کمیته ای در موزه پروپازال را بررسی می کند و تصمیم می گیرد. اینها کیوریتورهای ارشد یعنی روسای شش بخش موزه هستند بعلاوه ی رئیس موزه و معاونینش. وقتی شما اکی را گرفتید، همچنان تحقیق اصلی شروع می شود. ایده هایی که در ابتدا پروپوز شده بود بخاطر تحقیق پیشرفته تر ممکن است تغییر کنند و لیست هنرمندان اولیه نیز ممکن است تغییر کنند.

مثلن یکی از نمایشگاه هایی که در موزه ی هنر مدرن برپا کردم، عنوانش بود: “معماری به عنوان سمبل”(۱).

می دیدم کارهایی که به معماری اشاره می کنند در هنر معاصر خیلی زیاد بود و به این فکر رسیدم که چنین نمایشگاهی را ترتیب بدهم. ممکن بود که در ابتدا سه یا چهار هنرمند در نظرم بوده و وقتی این پروپازال را دادم، بعد از آن دیدم که خیلی بیشتر از آن تعداد هنرمندان می توانند در این نمایشگاه حضور داشته باشند. و دنبال شان می رفتم، بدون آن که به هنرمند بگویم خیال دارم نمایشگاهی از کار شما برپا کنم. چون نمی شود به هنرمند گفت می خواهم از کار شما نمایشگاه بگذارم و بعد تصمیم تان را عوض کنید. برای هنرمند زننده است. اما باید برای بازدید از آتلیه ی هنرمندان و نمایشگاه های مختلف به آنجا رفت و پی گیر فعالیت های او بود. تا بالاخره در نهایت مشخص می شود که چه هنرمندانی در این نمایش جمعی قرار خواهند گرفت. این در واقع قدم اول است. بعد انتخاب کار است و خیلی مهم است که کیوریتور بداند فضا و ابعاد فضا چیست؟ فضایی که برای نمایش انتخاب شده. بر اساس آن فضا باید کارها را انتخاب کرد. شخصن در موزه این گونه آموزش دیدم که فضای نمایشگاه بصورت یک مدل کوچک (ماکت) ساخته می شد. عکس تمام کارها یا مجسمه ها در مقیاس ماکت وجود داشت و شما می توانستید با آنها چینش مناسب و دلخواه را به دست بیاورید. مجسمه ها را لنگه ی مجسمه ی واقعی می ساختند منتها در مقیاس کوچک. که بتوان تجسم کرد که دقیقن چه کاری را باید کجا قرار داد. امروزه این کار در فضای کامپیوتر و با نرم افزارهای سه بعدی به راحتی انجام می شود. مثلن آخری نمایشگاهی که برگزار کردم در جمعیت آسیایی با عنوان “ایران مدرن”، که موزه ی خیلی کوچک تری از موزه ی هنر مدرن است، بخشی ندارد برای این کارهایی که پیش تر توضیح دادم. ولی قرارداد می بندد با شرکت هایی که عهده دار دیزاین کردن نمایشگاه هاست. آن شرک با توضیح و راهنمایی های کیوریتور، چیدمان مناسب را در کامپیوتر به دست می آورد تا جلساتِ متعدد به نتیجه ی مطلوب و ایده آل می رسد.

اما با تمام این اوصاف، هنگامی که اثر از جعبه یا بسته بندی بیرون می آید یک حضور و شخصیتی دارد که کامپیوتر و معادل سازی ها هیچ کدام جوابگوی آن نیست. وقتی کار در فضا قرار گرفت ممکن است چیدمان کار عوض شود.

 چقدر با هنرمندان تعامل می کنید و ممکن است به آنها خط بدهید، چون ما اینجا با موضوعی برخورد می کنیم که بعضی ها که به عنوان کیوریتور قعالیت می کنند، آرتیست را محدود می کنند. که مثلن متناسب موضوع باید کار کند و در چنین ابعادی. یعنی چارچوب تعریف می کنند.

ببینید. من شخصن این کار را نمی کنم. چون هنرمندی را که انتخاب می کنیم باید به او اعتماد داشته باشیم. لزومن کار نباید جدید باشد و نباید از صفرشروع شده باشد به عنوان سفارش. دربعضی نمایشگاه ها ازکارای موجود انتخاب می کنیم و به هنرمند سفارش داده نمی شود. دراین مورد کیوریتور باید آزادیِ انتخاب داشته باشد. و تصمیم گیرنده ی نهایی کیوریتور است.

ولی نمایشگاه هایی هم هستند که کار به هنرمند سفارش داده می شود. در این صورت باید قبلن با هنرمند درباره ی محدودیت های فضا و مالی، از همه مهم تر مفهوم نمایشگاه صحبت شود.

بستگی به نمایشگاه ها دارد، نمایشگاه تاریخی با یک نمایشگاه معاصر فرق دارد، وقتی کار سفارش می دهند در بی ینال ها که ترجیه می دهند اثر تازه باشد، نمی توانید دخالت داشته باشید مثلن در مورد رنگ آن. اما گاهی هم هنرمند اگر تازه کار باشد و کیوریتور کارکشته می تواند به هنرمند راهنمایی کند. اما زمانی هم هست که ما هنرمند کیوریتور داریم که در نوع خودش می تواند جالب باشد. مثلن در موزه ی هنر مدرن نیویورک، یک سری برنامه داشتند و دارند که فقط از هنرمندان دعوت می کنند تا با مجموعه ی دائمی موزه یک نمایشگاه بگذارند. و در نهایت نمایشگاه های بسیار بسیار جالبی هم در آمده. چون کیوریتور خیلی محدود است به یک سیستم فکری. اما هنرمند آزادتر است. می تواند خیلی راحت تر پرواز کند و ایده هایی بیان کند که یک کیوریتور محدود به اصول موزه داری نمی تواند. به عنوان مثال بیاد می آورم که “چاک کلوز” نمایشگاهی برگزار کرد و فقط تصمیم گرفت تا پرتره انتخاب کند، از تمام مجموعه های موزه. برای نمایش آنها طاقچه درست کرد و آثار را روی طاقچه کنار هم چیده بود. این کاری بود که محال بود اجازه بدهند یک کیوریتور موزه انجام بدهد.

 آیا موزه ی هنرهای مدرن نیویورک (MOMA) کیوریتورهای مشخصی دارد؟

بله. در واقع هر شش یا هفت بخش جداگانه (بخش نقاشی و مجسمه سازی، بخش طراحی و چاپ، بخش فیلم، بخش ویدیو و پرفورمنس، بخش معماری و دیزاین و بخش عکاسی) هر کدام از این بخش ها یک کیوریتور اصلی دارد و تعدادی کیوریتور که زیر نظر او کار می کنند. و کلن ۴۰ یا ۵۰ کیوریتور هستند.

 ممکن هست کسانی تازه تر بتوانند به این تیم وارد شوند؟

از بیرون خیر. چون کیوریتورهایی که در موزه هستند، همه می خواهند نمایشگاه بگذارند و فصل ها نیز محدود هستند در سال. ما در سال سه فصل برای نمایشگاه داریم: یک- پاییز، دو-زمستان بهار و سه-تابستان. ۴ فصل نداریم. رقابت ها زیاد هست و مکان نمایشگاه ها محدود. اگر قرار باشد از بیرون کی.ریتور مهمان وارد کنیم مقدور نیست. غیر از کیوریتور آرتیست ها که گاهی برگزار کننده هستند، به ندرت چنین اتفاقی افتاده. اما می شود بعنوان مثال دو یا چند موزه در دو یا چند تاریخ مجزا یک نمایش از مجموعه  بگذارند. در آن صورت مثلن اول در Moma افتتاح می شود و بعد مسافرت می کند به یک شهر و موزه ی دیگر. چیدمان را در شهر دوم اما، کیوریتور موزه دوم انجام می دهد. در اینجا باید تاکید کنم که چیدمان نمایشگاه که خیلی مهم هست از مسئولیت های کیوریتور است. هنرمند در این امر دخیل نیست. وگرنه شما می شوید ده کیوریتور اگر ده هنرمند برای نمایشگاه داشته باشیم. تبدیل به یک آش شوله قلمکار می شود. باصطلاح یک رهبر ارکستر لازم است. وگرنه هر کسی ساز خودش را می زند. هنرمند نباید کیوریتور نمایشگاه بشود. می توان به عنوان مشورت کمک گرفت. ولی کیوریتور است که اثر را انتخاب و مکان کارها را تعیین می کند.

 در خصوص اعتماد. وقتی که جعبه ی آثار باز می شود و ما با اثر اصلی روبرو می شویم، ممکن است در مواقعی با این مواجه شویم که آن اتفاقی که قرار بود بیفتد، نیفتاده است و ما با اثر دیگری روبرو هستیم. و چقدر این مسائل در مورد گالری ها صدق می کند؟

نه. قبل از ارسال اثر، کیوریتور موزه باید آن را دیده باشد و مورد تاییدش باشد. سورپرایز دقیقه ی آخر نمی تواند باشد و شما تا لحظه ی آخر ندانید که چه چیزی قرار است فرستاده شود؟ این جور نمایشگاه ها چون دارای برنامه ریزی و زمان بندی هستند، مدت زمان اجرایی آن خیلی زیاد است. یک نمایشگاه درست و حسابی کمتر از یک یا دو سال زمان نمی برد. اینجا تاکید می کنم که در مورد یک نمایشگاه اساسی در یک موزه صحبت می کنم. در خصوص گالری ها وضع فرق می کند. خیلی از کارها فی البداهه انجام می شود و سریع تر می شود کار کرد. من به دنیای تجاری هنر پا نگذاشتم با گالری ها کار نکردم، چون نمی خواهم وارد جنبه ی تجاری هنر بشوم. اما من کاری که در رابطه با گالری کردم در این حدود بوده که برای معدود نمایشگاهی انفرادی مطلب نوشته ام. مثلن برای گالری “وایت کیوب” در لندن. البته باید کار را دوست می داشتم.

به جای خوبی رسیدیم! ما در این رابطه هم دچار مشکل هستیم. موضوع “استیتمنت” نوشتن. اساسن سنت زبان فارسی بصورت “نظم” (شعر) است و گرایش هنرمندان برای نوشتن به شکل مبهم و شاعرانه است و ما گاهی برای کمک به نوشتن این نوشته ها همیشه با آنها دچار مشکل هستیم. می خواستیم ببینیم که آیا شما چارچوب مشخصی برای این موضوع در نظر دارید؟

داستان کیوریت کردن و تدریس هنری، دو مقوله ی جداست. کلاس های کیوریتوری به شما یاد می دهند که متن های موزه چیست. مثلن متنی که قرار است به مطبوعات داده شود، باید به یک شیوه نوشته شود، متنی که روی دیوار نمایشگاه قرار می گیرد به یک شیوه، متنی که در کاتالوگ یا کتاب می آید به یک شیوه. (که دیگر امروزه فرق زیادی بین کاتالوگ و کتاب وجود ندارد) خیلی همه چیز جدی تر شده. میدانم در کلاس های کیوریتوری برخورد با این موضوع نیز آموزش داده می شود. چون کیوریتور است که باید تمام این متن ها را بنویسد و یا هماهنگ کند.

استیت منت هنرمند یاد دادنی هست ولی کار کیوریتور یاد دادن آن نیست.

این مسئله ی مهمی هست برای هنرهای تجسمی اینجا. چون در این سال ها هنرهای تجسمی رشد کمّی قابل توجهی داشته و تازه با دنیا رابطه گرفته است، به واسطه ی حراجی ها. اما به لحاظ تئوریک این مسائل هنوز درست نشده اند. بنابراین شما با یک هنرمند خوب و در سطح بالا روبرو می شوید که “استیتمنت” افتضاح برای نمایشگاه خود دارد.

این بر می گردد به آموزش هنری که او در دانشگاه دیده است. امروزه فکر می کنم تمام هنرمندان تحصیلات آکادمیک دارند و کمتر هنرمندی خودآموخته است. استیتمنت یاد دادنی هست همان طور که اشاره کردم، اما کار کیوریتور نیست. مگر آن که هنرمند از من سوال کرده باشد که در مورد آن چه فکری می کنم. البته وقتی به مراحل بالا می رسد دیگر استیتمنت نمی نویسند. گالری ها این مسئولیت توضیح دادن را به عهده می گیرند. اما استیتمنت باید روشن و ساده باشند. این که فکرتان چیست؟ حرف تان چیست؟ گاهی اوقات نیز بعضی از هنرمندان توانایی نوشتن را ندارند. در آن صورت است که به یک نفر که با اندیشه ی آنها هماهنگ یا نزدیک است مراجعه می کنند تا برای آنها بنویسد. اما لازم است که روشن باشد و کوتاه.

 به نظر شما چه زمانی اثر هنری قابل ارائه در نمایشگاه می شود؟

این یک بحث مفصل را طلب می کند، چون درباره ی ارزش گذاری هست. ببینید، هر چیزی  که هنرمند می گوید هنر است، پس واقعن هنر است. در واقع از زمان مارسل دوشان به بعد شما نمی توانید این را مورد سوال قرار دهید. اما این که آیا هنر عمیقی ست یانه. هنریست که آدم را به فکر می اندازد یا سطحی است!؟ .. هر چیزی می تواند اثر هنری باشد. اما چه نوع اثر هنری؟ البته دانش تاریخ هنر و تجربه تا حدودی کمک می کند. اما فکر نمی کنم که قاعده و قانون خاصی باشد که بتوانیم تعیین کنیم چه زمانی یک اثر هنری قابل ارائه است. هنر این امکان را می دهد که هر کسی برداشت و تعبیر خود را از اثر بکند و هرچه تعبیرات بیشتر باشد، خب اثر هنری قوی تر است.

در چند سال اخیر، هنر ایران خیلی به سمت بازار فروش رفته است. تجارت هنری یک روی خوب دارد و یک روی بد، روی خوبِ آن این است که تا ده سال پیش وقتی صحبت از هنرمند پیش می آمد به این مفهوم بود که خیلی فقیر و بی پول بود، الان وقتی می گوییم مثلن نقاش، اگر زرنگ باشد خیلی پولدار است. چنین روندی در طول چند سال تمامن با پیشرفت و رشد مثبت به وجود نیامده است، عده ای داریم که به آنها می گویند هنرمند نفتی یا رانت که با حمایت های حکومتی رشد کرده اند. با توجه به این که شما در نمایشگاه اخیر روی هنر ایران کار کردید، قطعن به این موضوع هم رسیده اید، می خواستیم ببینیم که دید شما در  مورد ماجرای تجارت هنر ایران چگونه است؟

ببینید، این یک پدیده ی جهانی است و فقط در ایران نیست. اینجا شاید کمی افراطی تر باشد. اما خب در دنیا خیلی ها به این مسئله اعتراض کرده اند. بیشتر منتقدین البته. و هنرمندانی هم هستند که ضد این جریان کار می کنند. کاری ارائه می کنند که غیرقابل فروش است. مثلن جریاناتی مثل هنر پرفورمنس. ولی جالب این است که مثلن هنرمندی پرفورمنس مانند “تینو سگال” آمده آثار اجرایی خودش را در نسخه های محدود می فروشد!

در اینجا می توانم به هنرمندی مثل مارینا آبراموویچ اشاره کنم که در سال ۲۰۰۹ خیلی به این روند اعتراض می کرد و با ذهنیت معترض بلوک شرقی کار می کرد و در مصاحبه ای به اعتراض گفته بود که ایده هایش را کسانی چون “لیدی گاگا” استفاده می کنند و جنبه ی تجاری و عامه پسند به آن می دهند. دو سال بعد خود آبراموویچ با لیدی گاگا همکاری کردند.

واقعیتی هست که مرز بین هنرهای تجسمی با دنیای تفننی در حال برداشته شدن است. امروزه هنر دارد تبدیل به یک نوع تفریح می شود. به نظر من مهم این است که همه جور هنری وجود داشته باشد. هیچ بایدی وجود ندارد. نمی توانیم جلوی کسی را بگیریم و نباید هم بگیریم. اما اعتراض هم باید بشود. هم از طرف منتقد و هم از طرف خود هنرمند. به شیوه ی عملی و با شیوه ی ارائه ی کارش.

 امروزه یک سری حمایت هایی انجام می شود، مثل حراج تهران. کلن کسانی که این برنامه ها رترتیب می دهند اهداف تجاری و فروش را در اولویت قرار می دهند. این به خودی خود عیبی ندارد ولی  آسیبش این است که هنرجویان از ابتدا هدف شان این است که زودتر به فروش و حراجی ها برسند و دیده شوند و خلاقیت را دنبال نمی کنند. و رقم ها و درصدهایی بین گالری دار، کیوریتور و هنرمند مطرح می شود که منطقی و باورنکردنی است.

این مسئله همه جا هست. اما خب سیستم ارزشیابی در آنجاها، فیلتر فرهنگی هم دارد. مثلن در نیویورک امتیازی برای هنرمند نیست، اگر در نمایشگاه مهمی نبود اما بجایش در حراجی کارش با قیمت بالا فروش رفته باشد. نیاز بر این است تا هنرمند مراحلی را طی کرده باشد. در نمایشگاه های گروهی مهم شرکت داشته باشد. سابقه ی نمایشگاه انفرادی داشته باشد. کارش را موزه های معتبر خریداری کرده باشند و با یک گالری خاص کار کند و همچنین درباره ی کارش نقد، مقاله و شاید کتاب هم نوشته باشند. پیدا کردن گالری بسیار دشوار است. چون هر گالری هنرمندان خاص خود را دارد و کلاس کاری خود را باید حفظ کند. دلیل این دشواری ها هم این است که هنرمند زیاد هست و رقابت ها سخت تر و شدیدتر. نسبت گالری ها و هنرمندان مثل اینجا نیست که هر هفته نمایشگاه را عوض کنند. در آنجا هر نمایش آثار هنری بین ۴ تا ۶ هفته است. اینطور است که تعداد هنرمندان در یک گالری محدود است. این ها را باید مد نظر داشت. کیوریتورها به دنبال کشف هنرمند در حراجی ها نیستند. آثار هنرمندان را در نمایشگاه ها، بینال ها و … دنبال می کنند. گالری ها هستند که هنرمند را کشف می کنند.

شخصن خیلی کم پیش می آمد که به دنبال کشف هنرمند باشم. البته لغت “کشف” هم برای هنرمند لغت مناسبی نیست. چون هنرمند وجود دارد و ما باید او را معرفی کنیم. مثلن من “افروز عمیقی” را به مسابقه برای جایزه ی “جَمیل” که در موزه ی “ویکتوریا و آلبرت” لندن برپا می شود، معرفی کردم و او جایزه را برد. بینال ها هم بسیار مهم اند. جایی است که کیوریتورها می روند تا بفهمند در جهان چه هنرمندی دارد چه کار می کند؟ یک راه حل برای هنرمندان این است که شاید باید بیشتر بلند پرواز باشند و فقط به فکرِ محدوده ی محلی نباشند. وسیع تر فکر کنند و به دنبال این باشند تا در جاهای دیگر نیز دیده شوند. اما باید در ابتدا اینجا جا پایشان را محکم کنند. جاهایی مثل بینال های شارجه و استانبول بسیار معتبرند.

رسالت این که هنرمندان بیشتر به دنبال خلاقیت بروند و به دنبال راه صد ساله رفتن در یک شب نباشند، شاید به عهده ی شما منتقدان و اصحاب رسانه باشد. این کار اشتباهی است که هنرمند مستقیمن به حراجی ها فکر کند. شاید بهتر باشد در فکر رقابت با بزرگان باشند. در خارج از ایران  معمولن  یک هنرمند تازه کار نمی تواند مستقیمن برود به حراجی. و کارها بصورت واسطه ای به حراجی ها می رسند. کلکسیونر از گالری می خرد و به حراجی ارائه می دهد. البته مجموعه دارانی که تند و تند کار هنرمندان معاصر را خریده و به حراجی ها ارائه می دهند، از دید دنیای هنر وزنه ای ندارند، در چنین وضعیتی گالری های معتبر به آنها کار نمی فروشند.

چیزی که در ابتدای گفت و گو مطرح کردید این بود که بخاطر این که دنیای امروز را بفهمید وارد تحصیل در رشته ی تاریخ هنر مدرن شدید. امروز چطور؟ هنوز همان گرایش به فهمِ هنر و دنیای معاصر را در وجود خود حس می کنید؟

صد در صد. برای این که به هر حال هنر در هر دوره ای جو زمانه را بیان می کند. به “باید” در هنر اعتقاد ندارم. باید را غدقن کنیم! اما تا اندازه ای هر هنرمندی متعلق به زمانه ی خودش است. زبان و مسائل و همه چیز.

 با این اوصاف از هنر و هنرمندان ایران خوب اطلاع دارید؟

تا آنجا که در حد توانم باشد بله.

ممنون از وقتی که گذاشتید و امیدواریم در آینده هم از راهنمایی و تجربیات شما استفاده کنیم.

ممنون از شما برای این گفت و گو.

 

  • “Architecture as Metaphor”

———-

تصاویر:

۰۰۱, ۰۰۲
Painting and sculpture by Bahman Mohassess at Iran Modern, Asia Society, New York. 2013

۰۰۳, ۰۰۴
“Safar / Voyage: Contemporary Works by Arab, Iranian, and Turkish Artists”  ۲۰۱۳,
Museum of Anthropology at the University of British Columbia, Vancouver, Canada.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *