یک چمــــدانِ بدون مَرز / گفتگو با شهرام انتخابی

گفت و گویی با شهرام انتخابی | هنرمند مقیم آلمان

 – پـــــــــیش نگاه

 امین شاهد: بحران هویت در فضایِ پُرشتابِ مهاجران و روبرو شدن آنها با فضاهایی که ساکنانِ آن مدرنیته را بدرستی تجربه کرده اند، شدت بیشتری دارد، آنها می کوشند تا ذهنیتِ نیمه کاره ی خود از دنیای مدرن را بدست فراموشی بسپارند و با زندگی در گستره ای از تکنولوژی، رفتار شهرنشینی را آموزش ببینند. در کنار تجربه ی این نوع زیستنِ جدید آن چه ناهماهنگی ذهنی شان را تشدید می کند به نوعی یک حس نوستالژیک و بازنگری به سنت هاست. او که وارد دنیایی متفاوت شده است، از سویی به دنبال هویت از دست رفته ی خود است و از سوی دیگر برای ابراز و اثبات خود در محیط نو تلاش می کند و سرآسیمه می کوشد تا به دیگران بقبولاند که جزئی از واقعیت روزمره ی اجتماع جدید است.

گاهی مُهاجر در دوگانه گی شدید با محیط جدید و شیوه ی تفکرش  قرار می گیرد، که در چنین شرایطی چاره ای جز بیرون ریزی ندارد و بیرون ریزی این بازخوردها تنها بوسیله ی رسانه های قدرتمندی چون آثار ادبی و آثار هنری  بدرستی نمود پیدا می کند.

شهرام انتخابی، هنرمندِ ﻓﯿﻠﻤ ﺴﺎﺯ ﻭ ﻧﻘﺎﺵ در سال ۱۳۴۲ در بروجرد متولد شد و اکنون در برلین اقامت دارد. او دانش آموخته ی رشته ی طراحی گرافیک در دانشگاه هنرهای زیبا و همچنین رشته ی معماری- شهرسازی و زبان در ایتالیاست. شهرام انتخابی در زمینه های طراحی، نقاشی، عکاسی و اینستالیشن فعالیت می کند، اما ویدئو پرفورمنس های او از شهرتی جهانی برخوردارند. این آثار که غالبن با نگاهی جامعه شناسانه شکل می گیرند، بیشتر روایت هایی از زندگی مهاجرین در غرب هستند.

  • گفت و گوی زیر را بمناسبت نمایش دو اثر ویدئو پرفورمنس او در گالری “رَف آرت” تهران در اسفندماه سال گذشته و همچنین اجراهای موفق دو اثر جدیدش Atlas Program , No Exit,Caution در اروپا انجام داده ام که در ادامه می خوانید. قابل ذکر است که این گفت و گو به یاری هنرمند گرامی سلیا اسلامیه شمال انجام گرفت که از ایشان تشکر ویژه می کنم./

امین شـــــــاهد: هنرمند مهاجر (در اینجا هنرمند مهاجر ایرانی) پس از خارج شدن از مرزهای داخلی و روبرو شدن با مدیاهای متنوع و به روز، در ابتدا دچار تضادهایی می شود که طبیعی هستند. در چنین شرایطی چگونه خود را با محیط هماهنگ می کند و دریافت های پیشین او از سرزمینش چه تاثیری در این هماهنگ شدن احتمالی خواهد داشت؟ تجربه های شخصی خود را بیان کنید.

شهرام انتـــــــخابی (۲): دوست دارم به این مسئله اشاره کنم، زمانی که ایران را ترک کردم مرزهای فرهنگی دارای محدودیت و سانسور فراوان بود. همچنین اختلاف طبقاتی در جامعه بسیار ملموس بود. نداشتن امکاناتی هم چون اینترنت و نبود ارتباط با خارج از مرزهای ایران مزید بر علت بود که مسائل اجتماعی در آن زمان شباهت زیادی به محدودیت های سال های اول بعد از انقلاب برایم داشته باشد. وقتی به غرب آمدم و از نزدیک با سنت، مدیوم و هنر آنها آشنا شدم هیچ احساس پارادوکسی نداشتم، تنها احساسی که داشتم کنجکاوی بود و این کنجکاوی از محدویت هایم در ایران ناشی می شد. سؤال های زیادی برایم مطرح شد که سعی کردم با نگاهی درونی به آنها جواب دهم.

بر اساس تجربه ی شخصی ام، درون چمدانی که از ایران با خود آورده بودم مجموعه ای از خاطرات کودکی، مدرسه، خانواده و تمام چیزهایی بود که در اجتماعِ سرزمینم یاد گرفته بودم. آمدم به غرب، چمدان را باز کردم، آن را مثل یک سفره ی رنگارنگ از میوه ها و خوراکی های زیبا دیدم و دلم می خواست کسی را دعوت کنم تا در کنارم بنشیند و از این خوراکی های رنگین و خوشمزه بخورد و مهمان من باشد. تجربه ای که داشتم این بود، نمی خواستم نه خودم را عوض کنم و نه دیگری را، ولی می خواستم مودب و دوستانه در کنار آنها باشم. در مسافرتی که می کنم “من” همیشه آن کسی هستم که بوده ام، تنها بالغ تر شده ام و تحول درونی ام یک تغییر هویتی نبود. تنها یاد گرفتم که چگونه در اجتماع جدید رفتار کنم. در طول این سفر هر جا که رفتم مرا به شکل دیگری شناختند و یک هویت پیش ساخته و کلیشه ای که از امثال من داشتند به من تحمیل کردند، اما همیشه سعی کردم تا بر ضد این هویت تحمیلی کار کنم.

شـــــــاهد: در واقع شهرام انتخابی سمبل هایی از هویت خود را در قالب یک چمدان با خود همراه کرده بود که هر یک از آنها دنیایی از ایده را برایش فراهم کرده اند. این نگاه یک نگاه تربیت شده بود که می توانست چنین بازدهی بزرگی از اشیائی کوچک و دم دستی داشته باشد. در اینجا می توانیم اشاره کنیم که این نوع نگرش به پیرامون، در وهله ی اول نگرشِ یک انسان متفکر و مولّف است که عصاره و جهان بینی ویژه ی خود را کشف کرده. حالا پالایش و نتیجه ی آن می تواند در هر نوع رسانه ای بروز کند که البته با شناخت و آگاهی او منجر به تولید یک اثر تاثیرگذار می شود. اساسن نقش مفهوم و ایده را در دنیای هنر معاصر تا چه اندازه می بینید؟

در سلسله کارهای عکاسی، طراحی و ویدئو، چمدان نقش مهمی بازی می کند و به صورت غیر مستقیمی با بیوگرافی من ارتباط دارد. بعنوان هنرمند من خودم را یک مرزِ گذر و نوعی رابط می بینم که می خواهد یک دیالوگ را شروع کند. با استفاده کردن از یک هویت ساختگی به نامِ ‘M’ که بر اساسِ لباس و چمدانش از منظر کلیشه ای جوامع بعنوان یک مهاجر دیده می شود و با تبلیغات منفی در جوامع غربی یک فضای تصوری برای پرورش اضطراب، بی اعتمادی و سوءظن در آنها به وجود می آید. در آثارم به هر شکلی که ‘M’ عمل کند چمدان عضوی جدایی ناپذیر از وجود اوست. بعنوان مثال در آخرین طراحی های مجموعه ی ‘M’ چمدان گاهی یک عنصر سورئال همراه، گاهی یک پناهگاه، در جایی باری سنگین، در تصویر دیگری وسیله ی ارتباط یا اتاقچه ی بسته ای است برای اشتیاق ها. چمدان بر اساسِ پیچیدگی و دوسوگرایی وسیله ای است که مسائلی مثل هویت: یک توهم در درون یک توهم، یا خود فریبی در درون یک خود فریبی می باشد. مفهوم گرایی اگر چه امکاناتی نامحدود دارد، اما بناگزیر پرسش هایی نیز برمی انگیزد. مفهوم گرا نه تنها منتقد را بلکه دوستدار هنر را نیز می خواهد حذف کند. هنرمند مفهوم گرا پیوسته با معمایی دو پهلو روبروست، همان که مارسل دوشان در مورد آن گفت: “من شاشدان را به طرف شان پرتاب کردم و حالا آنها آمده اند تا همان را به خاطر زیباییش بستایند.”

شــــــــاهد: بازخورد اجراهایی که تاکنون در اروپا داشتید چگونه بوده و مخاطب اروپایی از چه منظری به مسئله ی بحرانِ هویتِ یک مهاجر نگاه می کند؟ آیا اثر یک هنرمند مهاجر در خصوص بحران هویتِ فردی می تواند نوع نگرش او را نسبت به درک و پذیرش مهاجرین در سرزمین آبا و اجدادی اش دگرگون کند؟

انتـــــــــخابی: یکی از مشکلات اولیه من بعنوان یک مهاجر در کشورهای متفاوت دنیا مثل ایتالیا، آلمان، مالزی، آمریکا، انگلستان و … این گونه بود که در درجه ی اول باید می پذیرفتم به گروهی تعلق دارم که “خارجی” نامیده می شوند. و این گروه دوباره تقسیم به دو گروه دیگر می شد، یکی غربی و دیگری شرقی.

کم کم برایم روشن می شد که من با بحرانی جدی روبرو هستم، و آن هویت شرقی داشتن و با غرب مواجه شدن بود. به همین خاطر است که در کارهایم همیشه مسائل اجتماعی را مطرح می کنم. درباره ی گروه بزرگی از پناهندگان که بخاطر مسائل سیاسی و جنگ از مرزها فرار کرده اند. و فکر می کنم این دلیلی شد تا جمیعت بزرگی به کارهایم توجه کنند، زیرا یک معضلِ اساسیِ اجتماعی که کمتر تا به آن زمان بدان پرداخته شده بود را در کارهایم نشان داده بودم. در مورد مهاجرانی که در یک جامعه به خاطرِ رنگِ پوست، مذهب، جنس و … غریب واقع شده و به حاشیه یِ جامعه رانده می شوند.

کارهایم موجب شدند تا افکارِ عمومی بیشتر به این مسئله توجه کنند. در واقع این “مــن” تشویقم کرد تا به این کار ادامه دهم و هویت خود را به عنوان یک هنرمند از ایران آمده در جامعه ی کنونی ام مطرح کنم و خودم را در کنار شخصیت های دیگری که با تبعیض کنار گذاشته می شوند و در واقع غرب به صورت کلیشه برای مهاجران و پناهندگان بوجود آورده بود مثل: میگل (چریک کمونیست) مَمت (کُرد انقلابی) ملادن ( گنگستر یوگوسلاویایی) حاجی فیروز و …  قرار دهم.

همه ی این ها براساس بخشی کلیشه ای بود که همیشه اکثریت عام در برابر خطر روبرو شدن با دیگران دارند. و باعث تعجب و نگرانی من است که پس از این همه سال حضور و سکونتِ مهاجران عراقی و افغانی در ایران، در مسافرت هایم به ایران می بینم که هنوز آنها را نپذیرفته ایم و خیلی به نُدرَت به مشکلاتی که پناهندگان و اقلیت های دیگر در ایران دارند پرداخته و یا کاری برای شان انجام داده ایم. وقتی با مسائل و مشکلات پناهندگان در ایران روبرو شدم و وضیعت وخیم و غیره قابل تحمل آنها را دیدم که حق و حقوق کمی برای آنها وضع کرده اند و از آن بدتر این که مردم کاملا به آنها بی توجه اند و نگاهی اضافی و زیادی به آنها دارند، متاثر شدم. به جرات می توانم بگویم در مواردی برخوردهای نامناسبی که با آنها می شود بسیار خشن تر از برخوردهای این چنینی درغرب است.

شـــــاهد: اخیرن اثری از شما در شهرها و کشورهای مختلف به اجرا درآمده با عنوان No Exit, CAUTION. ایده ی اولیّه ی این اجرا از کجا نشآت می گیرد و آیا با توجه به عکس العملِ مخاطبان به نتیجه و هدفی که مورد نظرتان بوده رسیده اید؟ کمی در این خصوص صحبت کنید.

در آخرین پروژه ام “اطلس پروگرام” توجه من به این بود که با رابطه و نتیجه ای که از کارهای قبل مثل:NO EXIT, CAUTION داشتم به وسیله ی ویدئو و طراحی های جدید و الهام از رُمانِ “اطلس شانه اش را بالا می اندازد” اثر آین راند(۱)، رابطه ی خودم را با محیط پیرامونم مطرح می کنم، همچون صحنه ی معروف کره ی زمین و چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ. همان طور که در کارهای گذشته ام مانند : NO EXIT, CAUTION بعنوان یک هنرمند مهاجر از کشوری در حال توسعه حق خودم را در محیط عمومی بوسیله جدا کردن یک قسمت با استفاده از نوار احتیاط سفید و قرمز ابراز می کردم با یک طنز و با الهام از صحنه ی فیلم چارلی چاپلین در دیکتاتور بزرگ با بازی کردن با کره ی زمین این حق را توسعه دادم و درخواست بدست آوردن تمام جهان را نمودم.

شــــــــاهد: آموزش های تئوریک و پراتیک شیوه های هنری جدید در ایران با توجه به آموزش دهندگان در سطوح مختلف بسیار شخصی و به دلخواه است و عمومن اختلاف در تعاریف و تعابیر موجب سردرگمی هنرجویان می شود، با توجه به سفرهایی که به ایران داشتید، سطح دانش نظری و تحلیلی هنرمندان را چگونه ارزیابی می کنید

انتــــــــخابی: به نظر من در جوامع غربی مهاجران و پناهندگان به دو دسته ی غرب و شرق تقسیم می شوند. من تنها به عنوان یک ایرانی که سال هاست در غرب زندگی می کند، می توانم ایران را در کنار دیگر کشورهای در حال توسعه و اروپا ی شرقی بگذارم. کشورهای غربی برای خودشان ارزیابی و نگاهی کلی به کل منطقه ی خاورمیانه دارند و همه ی آنها را در یک قالب کلی تعریف می کنند.

اما دیدگاهی که در داخل ایران است متاسفانه به خاطر کمبود و دسترسی نداشتن به اطلاعات وسیع تر و نداشتن امکان پژوهش عمیق تر به شکلی که در غرب وجود دارد کسانی که در ایران  زندگی می کنند، تحت نفوذ و آموزش آگاهانه یا غیر آگاهانه ی جامعه ای قرار می گیرند که در آن زندگی می کنند و مسلمن از دور چیز دیگری را تصور می کنند. این برای من خیلی روشن است که بعضی از هنرمندان تنها به موضوعات ویژه ای مثل وطن پرستی و سیاست می پردازند که مخاطبین محدودی را پوشش می دهد و در واقع عده ی خاصی برای طبقه ای خاص در جامعه ای خاص آن را تعریف می کنند و این تنها یک انعکاس از مسائل است. در حال حاضر از به وجود آمدن تحولات در ایران بسیار خوشحالم و بارقه های جهانی شدن را در آن در قالبی آرام می بینم. و به عنوان یک هنرمند آرزوی دیگری جز برداشتن دیوار میان من و توها ندارم.

شـــــاهد:  می دانیم که در حوزه های مختلف علوم انسانی هر نظریه و ارائه ای با توجه به تحلیل و نقد آن رشد کرده و به بار می نشیند. با توجه به گسترده شدن گرایش های هنری از پست مینی مالیزم به بعد و اینکه ورود مدیاها و شیوه های بیان هنر در ایران بصورت ناقص بوده است، فقدان حضور شاخه هایی چون جامعه شناسی در هنر و نقد آنها بشدت احساس می شود. با توجه به این نیاز، رشد گرایش های نو در ایران را چطور دیده اید؟

انتـــــخابی: بر طبق گفته های شما، علوم انسانی در غرب برخلاف ایران دارای تحولات و پیشینیه ی تاریخی مدوّن است مثل مدرنیته، انقلاب صنعتی، جنگ های جهانی و بنیان گذاشتن یک جامعه ی جدیدِ. زمان تسلیم شدن بی قید و شرط آلمان بر خلاف ایران که این مسائلی که مطرح می شود کمتر مورد توجه قرار می گیرد، نقد و تحلیل دادن بر اساس تحولات اجتماعی بود در خصوص مسائل مهمی مانند محیط زیست و حقوق بشر که همچنان در اینجا مطرح است. سرعت در تلاش و ناهماهنگ بودن و دانش سطحی می تواند موجب تحلیل های اشتباه شود. و این که ما بدون پشت سر گذاشتن مدرنیته خود را در پست مدرنیزم گم کرده ایم. با آرزوی حل شدن همه ی این مسائل.

| مهرماه  ۹۲ |

 

  • Ayn Rand‏ با نام کامل آلیسا زینوفیِونا روزنبام

متولد روسیه– رمان‌نویس، فیلسوف، نمایشنامه‌نویس و فیلمنامه‌نویس روسی – آمریکایی بود.

  • وبسایت هنرمند : http://www.entekhabi.org/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *