مرثیهای برای آهستگی و خاطره / سیاوش لطفی
۱
«نماسنی» (Mnemosyne) نُه شب پیدرپی با یک چوپان همآغوش شد. و نُه فرزند به دنیا آورد که احتمالا باید آنها را در زمرهی مهمترین دختران جهان به شمار آوریم. آنها «میوزها» بودند. الههگان شعر حماسی، شعر تغزلی، تاریخ، تراژدی/نوازندگی فلوت، رقص، موسیقی آوازی، کمدی و نجوم.
بیجهت نیست که نام میوز ریشهی کلمهی Music یا موسیقی هم هست.
و البته خوب است به این نکتهی شیرین هم اشاره کنیم که چوپان داستان نیز کسی نبود جز چهرهی مبدٌل شدهی سوپرمن المپ، زئوس!
نماسنی مادر موسیقی و هنر است. کسی که کنار گهوارهی شعر، کیهانشناسی و تاریخ لالایی خوانده است. در جهان زیرین اسطوره، رودخانهای هم به نام نماسنی هست که اگر کسی از آن بنوشد دانا میشود و هرچه که فراموش کرده بوده به یاد میآورد.
نام نماسنی در اسطورهی لاتینی به مموریا تغییر میکند. و مموریا ریشهی واژهی انگلیسی Memory است.
نماسنی فقط مادر میوزها نیست. او نماد به یاد آوردن و دانایی نیز هست.
۲
فراموشی به شکلی بسیار نیرومند در ساختار مدرنیته تعبیه شده است.
چشماندازهایی که چشم ما از پنجرهی اتومبیلها و قطارها میبیند تصاویری مخدوش، موقتی و غیر قابل به خاطر سپردن هستند. حرکت بین شهرها و مکانها شتابزده است. و بههیچروی مختصات و مقیاس انسانی ندارد. روش کهن نشانهگذاری راه مستلزم به خاطر سپردن نشانهها بود، به علت این خطر ارزشمند، این دلواپسی مقدس؛ ترس از گم شدن! زمانی بود که این نگرانی موجب تمرکز حافظه بر نشانهها میشد و نگاه دقیق و بیعجله به درخت و کوه و رود را ضروری میکرد. جابهجایی در جهان مدرن با مسیریابها یا وسائط نقلیهی عمومی ضرورت توجه و تمرکز را بهکلی از میان برده است.
شتابزدگی و همزمان بزرگ شدن شهرها و حذف اماکنی که در شهر محوریت داشتند و شهرها پیرامون آنها گسترش مییافتند -مکانهایی نظیر مساجد، کلیساهای جامع یا بازار- امکان پیاده طی کردن
مسیرها و داشتن سمبلهای ماندگار و شاخص در حافظه را سلب کردهاند.
اینها نکاتی است که «پاول کارنرتون» پژوهشگر مردمشناسی در دانشگاه «کمبریج» در اثری خواندنی با عنوان «چگونه مدرنیته فراموش میکند» ذکر کرده است.
جهان پیشامدرن جهان «بهیادآر» بود و عصر ما حیاتش را بر «از یاد ببر» بنا کرده است.
کوتاه مدت بودن، از یاد بردنی بودن و موقتی بودن شروط فروش رفتن کالا هستند. پیش از آنکه به چیزی خو کنیم و با آن زندگی کنیم باید آن را کنار بگذاریم و فراموش کنیم.
پیشفرض روانشناختی مهم در بحث کارنرتون این است که فراموشکار نبودن، به حدی از آهستگی و ایستایی نیاز دارد. شهرهایی که مداوم و به سرعت چهره عوض میکنند نمیتوانند نشانههایی برای به یاد سپردن در اختیار بگذارند.
جهانی که نبض حیاتی آن کار و زحمت است اما در ساختاری از شتابزدگی، اولین چیزی که از یاد میبرد خود این زحمتی است که کشیده شده. شاید هیچوقت بنا بر این نبوده که کسی مثلاً هنگام خوردن توتفرنگی به چهره و پوست آفتابسوختهی مزرعهدار فکر کند.
ولی از سویی، بیخبری مطلق و بیتفاوتی نسبت به فرایندها دامن فراموشی را گستردهتر میکند. عصر مدرن عصر حذف و گمشدگی مطلق فرایندهاست. برای کارمندی که ناهارش را روزانه از کیترینگ نزدیک محل کارش میخرد پدیدهی مهمی به نام بوی کتهی در حال پختن از زندگی رخت میبندد و فراموش میشود.
از این پس، دیگر، سالها در یک محل و یک شغل ماندن ارزشی ندارد، بلکه برعکس، بهتر است رزومهی کاری افراد سرشار از شغلها و محلهای کار متعدد باشد؛ جهان سرمایه عدم ثبات را به فضیلت و ارزش تبدیل کرده است.
عرصهی رسانه نقشی بسیار مهم در از کف رفتن ثبات مورد نیاز ذهن انسان ایفا میکند. سیل دادههای تازه دانستههای پیشین را با نیرویی بسیار زیاد به حیطهی فراموشی میراند.
موتورهای جستوجو و آرشیوهای عظیم اطلاعات نیز در بسیاری موارد حافظه را بیکار میکنند و دادههای رسانهای پیش از ادراک، تفسیر و تهنشین شدن، زیر بار اخبار و اطلاعات تازه از دست میروند و فراموش میشوند.
۳
مردگانِ جهان اسطورهی یونان در بدو ورود به جهان زیرین باید از آب رودخانهی «لته» (Lethe) بنوشند.
واژهی لته به معنای فراموشی است. انگار مردن و فراموشی همزمان و همسنخ هستند.
از این روی «هایدگر» حقیقت را «آلتیا» (Aletheia) مینامد. پیشوند منفیساز «آ» به لته اضافه میشود و آلتیا یعنی به یاد آوردن. اگر بعد متافیزیکی تئوری «افلاطون» را در پرانتز بگذاریم، میبینیم که انگار حق با او بود، که میگفت ما حقیقت را دیده و تجربه کرده اما از یاد بردهایم. ما «در بهشت این لحنها بشنودهایم». حقیقت، در لته، در فراموشی غرق شده است. آلتیا امکان آشکارگی دوبارهی حقیقت و نبرد ذهن با جهانْفراموشی و هستیْفراموشی است.
جهان ما تشنهی رود نماسنی است. رودِ به یادآوردن. تشنهی نگاه کردن به یار و به خاطر سپردن خطوط اخم و لبخند اوست. به جای عکس گرفتن به امید واهیِ ماندگار ساختنِ یادِ یک دیدار.
جهان ما تشنهی به آغوش کشیدن به جای ویدیوکال کردن است.
و تشنهی جرعهای از آب گوارای رود نماسنی، رود مموریا، سرچشمهی زلال یادها.