تومان ۲۵۰۰۰
آیا در نسبت هنر با زمان با توجه به نسبت فراموششدهی هنر و تاریخ با حقیقت باید تاملی تاریخ محور داشته باشیم؟ اگر بپذیریم که تعریف هنر و معیارهای زیباشناختی با توجه به نظریههای مختلف در طول زمان دستخوش تغییر و دگرگونی شده، امروز این نسبت را چگونه میبینیم و اساسا در این مورد، معاصریت چه جایگاهی خواهد داشت؟ و هنرمند چقدر باید درگیر احوالاتی نظیر “فرزند زمان خویشتن” بودن باشد؟
زمان چیزی نیست، اما در هر چیزی نسبتی با زمان هست. هنرها نیز گاه بهطور مشترک و گاه در هر یک بهگونهای، نسبتهایی با زمان دارند که درک و توجه به این نسبت میتواند هنرمند و مخاطبش را با جهانهای تازهای مواجه کند. از مشترکها اینکه هر محصول هنری با صرف مقدار زمانی تولید میشود که اگر زمان را فقط کمیت قلمداد نکنیم میتوان گفت دستکم یکی از راههای غنابخشی به محصول هنری، صرف زمان بیشتر برای تولید یا عرضه و حتی مواجهه با آن است. از نسبتهای ویژۀ هنرها با زمان نیز اینکه موسیقی با ریتم یا بدون ریتم گویی زمان را نقاشی میکند. یا نقاشی که تنها یک نسبتش حذف زمان است و عکس که بریدههایی از سکتههای زمان را بهتصویر میکشد و تئاتر و معماری و ادبیات و سینما که هیچ.
آیا ارتباط فراموششدهی هنر و تاریخ با حقیقت ایجاب میکند که تأملی تاریخ محور به این نسبت بین زمان و هنر داشته باشیم؟ آیا میتوان با تحلیل تعریفها، نظریهها، فلسفهها و معیارهای هنر و زیباشناسی در هر دوره، هنرمند زمانها و زمانههای معاصر شد؟ آیا در هنر میتوان با زمانها موازی شد؟ …
این شماره از نهیب قصد دارد متوجه نسبتهای متعدد و گوناگونی شود که بین هنرها و بلکه هنرمندان مختلف با زمان و بلکه زمانها ساخته شده یا میتواند ساخته شود.
سردبیر
امین شاهد / پاییز 1400
محمدرضا –
تلاش ارزشمند جناب شاهد و بقیه همکارانشان ستودنیست