تومان ۲۵۰۰۰
دوگانههای ذهن و بدن یا روح و بدن و چیزهایی شبیه به اینها ریشه در کجای تاریخ اندیشه و هنر دارند؟ بدن اگر جدای از چیزی که انسان است عمل میکند، چرا نمیاندیشد و اگر میاندیشد، رد دست و پای بدن را در اندیشگی اثر هنری چگونه میتوان زد؟ اصلا آیا میتوان یا نمیتوان بدون بدن اثری هنری داشت؟ بدن یک کل منسجمی است که گویی هنرها را اوست که میآفریند و ما همواره در نقاشی و موسیقی یا تئاتر و معماری و سینما و حتی ادبیات کارهایی را هنر میدانیم که ساختههای بدن هستند و از قضا تنها با بدنهاست که درک میشوند و از آنها میتوان لذت برد. با این همه میتوان چشم نداشت یا دست یا پا و هرکدام از اندام دیگر، اما هنوز میتوان هنرمند بود یا از هنر لذت برد.
بدنمندی و توجه به وجود بدن نه به مثابهی بخشی بریده و منفک از ذهن بلکه به عنوان امتداد و کشیدگی و حتی «خودِ ذهن» تکانهی عجیبی بر بدنهی تاریخ ادراک ما از «آگاهی» بشری زد؛ بدنی که میاندیشد، بدنی که مازاد بر ذهن و مکمل آن نیست، بدنی که جسدی کلیپس شده بر ذهن نیست…
با این جایگشت و وارونگی، با دگرگونی و بروز مفهومِ ادراک بدنمند، تعریف از «انسان» دچار دگرگونیهای بنیادین شد؛ انسان را نمیتوان با اسکنِ مغز و حتی اسکنِ بدن رصد نمود، گویی انسان چیزی و در جایی در این میانه است. در کشمکش بین ذهن و بدن در تکانهی درد در بدن و امتداد آن در ذهن!
برای عبور از دو قطبیِ ذهن/ بدن نیاز به بازنگری در خودِ مفهوم ذهن به مثابهی یک عقل کل همه چیزدان! و بدن به مثابهی پارهای گوشت و استخوان و رگ و پی است که مستقل از ذهن هیچ نیست شاید میشود حتی از نونگریست که ای برادر یا خواهر! آیا تو همه اندیشهای و مابقی خود استخوان و ریشهای؟
هنر در این میان در این فضای بینابینی کجا ایستاده؟ نقد هنری با دوری گزیدن از ذهنزدگیهای افراطی و درنظر گرفتن بدن دچار چه دگرگونیهایی میشود؟ هنر مبتنی بر بدنمندی چطور مرزهای وجود انسان را به بیرون از ذهن پرتاب میکند؟
آیا اثر هنری همواره در مقابل بدن رخ میدهد؟ یا اثر هنری خارج از دایرهی دیدِ مخاطب آیا امکان وقوع دارد؟
سردبیر
امین شاهد / پاییز 1400
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.