ماه هنر مردم کدام شهر؟ / سحر دیانتی
«ماه هنر تهران» حول ایدۀ اصلی پیوند دوبارۀ مردم با هنر در بستر شهر تهران شکل گرفت. هدف از نمایش آثار هنری در فضاهایی مثل کافهها، مراکز فرهنگی و همینطور برپایی همزمان نشستها و ایجاد بستر گفتوگو شکستن انحصار هنر در فضاهای تخصصی و فراهمکردن امکان مواجهه با آثار هنری برای مخاطبان غیرتخصصی بود. حال این پرسش پیش کشیده میشود که ماه هنر تهران به هدف خود، آنچنان که در بیانیه اولیه اظهار کرده، دستیافته است؟ برای پاسخ به این پرسش نیاز است تا این رویداد را در سه سطح بررسی کنیم.
۱
آنچه در جریان برگزاری «ماه هنر تهران» بیش از هر چیز به چشم میآمد، سردرگمی مخاطبان در خصوص ماهیت این رویداد و ابعاد برگزاری و کارکرد آن بود. روشن نبودن چگونگی برپایی این رویداد در مقیاس شهری به وسعت تهران، مشخص نبودن مسیرها و نقاط درگیر در رویداد، اطلاعرسانی محدود و عواملی ازایندست نتیجهای جز ابهام برای مخاطبان نداشت. این در حالی است که بیشتر مخاطبان پیگیر این رویداد همان مخاطبانی بودند که به طور معمول هر هفته در نمایشگاهها و گالریها حضور دارند و فعالیت هنرمندان را پیگیری میکنند. به نظر میرسد «ماه هنر تهران» آنچنان در بخش اطلاعرسانی ضعیف عمل کرده که حتی عنوان چنین رویدادی به گوش شهروندان نرسیده بود. همان شهروندانی که «ماه هنر تهران» بهعنوان مخاطب هدف برای جذب و همراهکردن آنها تلاش میکرد.
۲
با انتخاب عنوان «ماه هنر تهران» برای چنین رویدادی انتظار میرود تا شهری به وسعت تهران درگیر یک رویداد فرهنگی گسترده شود. مقیاس این رویداد میتوانست به نقطه قوت آن بدل شود؛ اما در عمل دقیقاً همان بخشهایی از تهران که پیشتر از این نیز میزبان رویدادهایی اینچنینی بودند، برای شرکت در این رویداد فرهنگی شهری انتخاب شدند. برپایی این رویداد در شهر تهران همگن و یکدست و یکپارچه نبود. اگر شعار محوری این رویداد پیوند شهر، هنر و مردم است، انتظار میرفت تا نمایش آثار هنری، برپایی نمایشگاهها و نشستها به نقاطی از شهر که دسترسی محدودی به نهادهای فرهنگی دارند تسهیل شده و رویداد در جغرافیای شهر تهران توزیع شود؛ اما در عمل چنین اتفاقی نیفتاد. اگر هدف از برپایی این رویداد درگیرکردن شهر بهمنظور جذب مخاطبان تازه هنر در تهران است باید پرسید این مخاطب تازه کجای این جریان قرار دارد؟ (محدودکردن برپایی این رویداد در تهران تعریف برگزارکنندگان از «مردم» را با پرسش مواجه میکند که البته بحث دیگری است). اتفاقی که در عمل افتاد حضور همان مخاطبان هفتگی و همیشگی گالریها و بهاصطلاح گالریگردهای حرفهای در همان خیابانهای همیشگی است. مخاطبی که راه نمایشگاههای هفتگی را بلد است، هنرمندان را میشناسد و در یککلام پیگیر حرفهای جریان هنر معاصر است و نه مخاطبان عمومی، مخاطبی که بههیچعنوان از برپایی چنین رویدادی باخبر نیست و حتی در آمدوشد روزانه با نقطههای برپایی رویداد روبهرو نمیشود.
۳
سطح دیگر قابلبررسی در برپایی این رویداد انتخاب موضوع محوری شهر و مردم است. اگر قرار بر برپایی نمایشگاهها و رویدادها زیر چتر مفهومی «مردم و شهر» بود چرا تنها چند نمایشگاه به موضوع محوری تعیین شده وفادار بودند؟ به نظر میرسد در نمایشگاهگردانی هم نوعی از ناهمگونی را شاهد بودیم. از طرفی تعداد بالای نمایشگاهها و ارائه فهرستی بلندبالا از نشستها تعیینکننده نیست و نمیتواند تضمینکننده موفقیت یک رویداد باشد. این امر تنها سبب پراکندگی مخاطب و سردرگمی او شد. «ماه هنر تهران» میتوانست به فرصتی برای بازاندیشی در اقتصاد هنر، فرصتی جهت ایجاد فضاها و کارگاههای آموزشی برای مخاطبان تازهآشنا، ایجاد امکانی برای هنرمندان کمتر دیده شده و حمایت از فضاهای مستقل هنری باشد.
به پرسش نخست بازگردیم: «ماه هنر تهران» تا چه میزان به هدف خود دستیافته است؟ برای پاسخ به این پرسش بهتر است به پرسشهای دیگری هم فکر کنیم: پس از اتمام «ماه هنر تهران» چه چیزی در تهران تغییر کرده است؟ این رویداد کدام گروه از مخاطبان تازه را جذب کرد و چه میراثی پس از پایان این دوره باقی گذاشت؟ شاید پاسخ به این پرسشها در دورههای بعدی بتواند «ماه هنر تهران» را از رویدادی مناسبتی به زیرساخت فرهنگی پایدار و مستمر تبدیل کند.